تبليغاتX

                                                                                             ديگــــــــــران :| باغ بيگانه | اخبار استان اردبيل  | نامه به هیواا

آسمان هشتم
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است

سوره عشق شنیدنی است وقتی

نگاههایتان به تلاوت هم دوخته شده است!

دو تا شدنم را به دنیا تبریک میگویم!

+ نوشته شده در  87/10/10ساعت   توسط هیواا | 

روی سینه اش می درخشید

چیزی که از من دزدیده بود!

.........

قلبم سر جایش نبود!

+ نوشته شده در  87/02/22ساعت   توسط هیواا | 

افکار مرده ات در اکنون سیاهت بیداد می کند می دانی باخته ای! میدانی یادت نرفته باختن همه بودنت را در اسارت خویش گرفته است . چرا بیدار نمی شوی چرا چشمهایت را به روشنی روز نمی آرایی چرا هنوز هم به خودت دروغ می گویی و خودت را گول می زنی! تا به کی در گذشته موهوم خویش موهوم تر شدن تا به کی در اندیشه دیروز خویش فرا فکنی کردن! بیدار شو و بگذار خورشید بر تو بتابد و ظلمت باخت را از تو بگیرد چه کسی جز خودت به فریادت خواهد رسید همسایه ای که دشمن توست یا خواهر برادر و مادری که هم خون و هم رگ توست و نمی داند! چه می گویی؟ بیدار می شوی یا باز در اندیشه بازی دیگر به باختن خویش ادامه می دهی؟ آه که اگر ادامه دهی حتی این من را که برای بیداری تو هر صبح کنار پنجره به انتظارت می نشیند را هم از دست می دهی و آنوقت در باتلاق بزرگتری اسیر می گردی که هر لحظه اش با آرزوی مرگ نزدیک می گذرد! خواب را دور کن از خودت اکنون که دستت را گرفته ام بیدار شو و به چشمهایت قدرت درخشیدن بده به پاهایت جرات حرکت کردن و به دستهایت توان نوشتن بیدار شو و... 

+ نوشته شده در  87/01/18ساعت   توسط هیواا | 

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

+ نوشته شده در  87/01/08ساعت   توسط هیواا | 
می خواهی برایش بنویسی "سلام معدن گناه من" اما منصرف می شوی رفتار خشن و مملو از بی اعتنایی اش منصرفت می کند دوباره می خواهی بنویسی که چرا معدن گناه؟ یک علامت سوال می گذاری و بعد ادامه می دهی" تازگیها به این نتیجه رسیده ام که دنیا برای خویش قانونمند است و خدایی که این دنیای قانونمند را آفریده هم همینطور و هر کس نظم دنیا را بر هم زند نظم خدا را بر هم زده و بنا به اینکه خدا در چنین مواقعی "عقوبت کننده سختی است" نظم خودش هم بر هم زده خواهد شد! من و تو به قول امروزی مان "عصیان" کردیم خواستیم یک بی نظمی بزرگ در میان نظم خداوندی ایجاد کنیم روشنفکری مان به اوج خودش رسید" ما در کنار هم روزهای خوشی را سپری کردیم" اما حالاچه؟ عقوبت سخت دامنگیرمان شد (هر کدام به نوعی) یگانه جاده ای که با هم می پیمودیم دو شاخه شدهر کدام به یک مسیر خاص کشانده شدیم نمی دانم شاید" دوباره در انتها این جاده ها با هم یکی شوند" اما اکنون دچار بی نظمی هستیم تو مدام دنبال کلمه های سختی که یافتن معنای انها تو را به اوج لذت رساند که وقت بیهوده ات پر شود که فکر کنی برای خودت کسی هستی و من غرق در پوچی نوعی اگزمای درون! من هر لحظه در رنجم فکر می کنم قسمت اعظم این عقوبت نصیب من شده چون من اصلا" نمی توانم " بخندم" و اگر ذهن ناکاوشگر من به هر دلیلی غیر از "نبودن تو " اکتفا می کرد حالا من باید تمام موهای سرم را که مایه مباهات من است از دست می دادم و دیگر اصلا حق نفس کشیدن هم نداشتم. هوای اتاق گرمتر می شودپنجره اتاق را باز می کنی بازتر باران چکه چکه می کند از اتاق بیرون می روی صورتت را رو به آسمان می کنی صورتت خیس می شود آدمهای دور و برت مزاحم خلوتت می شوند دست و صورتت را می شویی و دوباره به اتاق بر می گردی گلوله سنگینی جلوی نفس کشیدنت را گرفته نمی توانی رفتار خشنش را نادیده بگیری " انگار هر چه به او نزدیکتر شوی او از تو دور تر می شود" دوباره با خودت زمزمه میکنی " سلام معدن گناه من" و دوباره بغض میکنی حالا دیگر گریه هم به سراغت نمی آید پنجره را می بندی دفترچه خاطراتت را ورق می زنی و روی بعضی از کلمات زوم می کنی و روی تصویر دختری با چادری سیاه و صورتی نامعلوم انگار که نقاشش تصویر واضحی از صورت معشوقه در دست نداشته و ساعتی که عقربه معمولی ندارد شبیه همان ساعتی که تو در امامزاده گمش کردی و بعدها هم مثل آن را برای مچ دستت پیدا نکردی " بیا که در این فصل سرد زمانه حریف غم خود نمی شوم ای دوست" جواب با تیتر درشت نوشته شده " می آیم و سهمم را از غم تو می گیرم" دروغ گفته بود حالا که نیامده این را بهتر می شود فهمید دل و روده ات از این همه دروغ به درد می آید می خواهی استفراغ کنی دفترچه را می بندی ماژیک روی میز را بر می داری و با خط درشت می نویسی" لعنت بر این من" دوباره پنجره را می بندی هوا سردتر می شود و تو نم نم می باری!
+ نوشته شده در  86/01/20ساعت   توسط هیواا | 

پرسه زنی پیر دلم

 جانم می پرد و جسمم می رقصد    

 هوس خواب دارم

نه بر ناز بالش پر قو!  

 هرزه آفریدندم

 دست و پایی زمینی و قلبی آسمانی!    

ژنهایم دست کاریست

 راست و ریس نمی توانم اندیشید      

هوس خواب دارم

نه بر ناز بالش پر قو 

    بل بر بستری پر از بوی تن تو!

 

+ نوشته شده در  85/12/22ساعت   توسط هیواا | 
بهار ۸۶ در راه است و من دوباره متولد خواهم شد                                                                       برای بیست و سومین بهار پیاپی و متوالی  تا                                                                               

  روزی که دیگر بهاری برای من نباشد! پس                                                                                    

" بهارتان مبارک بهارم مبارک"                                                                     

+ نوشته شده در  85/12/22ساعت   توسط هیواا | 
رسول ملاقلی پور رفت با اینکه یاد و خاطره اش هرگز از ذهن زمان نخواهد رفت!
+ نوشته شده در  85/12/22ساعت   توسط هیواا | 
میندیش که می توانی عشق را هدایت کنی زیرا اگر عشق تو را ارزشمند بیابد هداییت خواهد کرد !

+ نوشته شده در  85/09/02ساعت   توسط هیواا | 
مرا به میهمانی دستهایت بر

آنجا که

 صداقت آیینه ها استوارتر از همیشه روی شانه های معصومت می لغزد

مرا به سکوت آغوشت دعوت کن

به آنجا که

کانون آرامش است و مامن هر چه عشق!

مرا تا فراسوی تن شریفت بخوان

آنجا که

جاودانگاهی است ابدی

آنجا که شورانگاهی است ازلی.

 

+ نوشته شده در  85/05/26ساعت   توسط هیواا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ذهن را که رها کنی نمی افتد
در تعلیق به سقف آسمان هشتم می رسد
و در می یالد لایه های زیرین سطح را
و چه آرام شعر می گوید
نوشته می شود
از ذهن تعلیق یافته عاشق!

نوشته های پیشین
12/21/2008 - 1/19/2009
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
11/22/2006 - 12/21/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
1/21/2006 - 2/19/2006
5/22/2005 - 6/21/2005
4/21/2005 - 5/21/2005
3/21/2005 - 4/20/2005
پیوندها
یک دشت سادگی
زندگی در برره
یک استکان غزل
آرمان
در رگ تاک
خیال پرواز
نویسندگی
زبون بسته
آواز پر جبراییل
باغ بيگانه
اردبيل
کاغذ کاهی
قمار
سکسکه های یک مست
برچسب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان